سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی

92/7/21
9:27 ع

سلام حبیب ام...

سلام از روزهایی که منزل به منزل ، راهی کربلایند

سلام از عرفه از قربان از غدیر.

سلام به تو که عاشق می شوی و معشوقت را به عرفه می خوانی و دلت می خواهد برایت زار بزند و اشک فشاند

و همین فردایش.دقیقا همین فردایش از او قربانی می خواهی!

بعد اش هم دلت نمی آید و چاقو را امر می کنی که نبُر!

چقدر محبوب پیچیده ای هستی...

دارم فکر می کنم چه تمایزی میان روز قربان و عاشوراست

هر دو، روز قربانی دادن است...

چه شد که بر یک پسر، دل ات تاب نیاورد ولی...

ولی بر 74 روشن ضمیر...

عرفه نزدیک است...

گرفتارم...

گرفتار روزها...

گرفتار روضه ها و مقتل ها

چه سِری نهادی در عاشورا؟...

که آسمان ات، به زینت 74 کوکب، ....

آه از این دل ام که یاری نمی دهد... آه از سخنی که طاقت نمی گذارد بر جگر... آه...

 

عرفه نزدیک است...

و می روم بدنبال کربلایم...

اربابم دریابم...

یا حسین...


  

92/7/13
9:23 ع

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ای منتهای آمال ...

از شرق و غرب

و آمیخته با آه غمدیدگان،

انقطاعِ گرفتاران،

و اشک مظلوم... .

در تنگنا افتاده اند چون تو امام شانی!...

چون خدا پروردگار آنان است...

گویا این تنگنا، سنت است. خود ات گفتی خداوندا "إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ "

هرکه گفت خدایش تویی، باید محکم بایستد...

و حالاست که میفهمم دنیا، محل آسایش نیست...

سخت است بر شیعیانت الها...

دوری حبیب شان...

روزگار فتنه،

کمی عده شان...

و مصیبت های بسیاری که احاطه شان کرده.

ولی هنوز ایستاده اند چشم در افق...

که روزی سروری کردن امام شان را ببینند...

ایستاده اند

و صبر می کنند

و آماده اند برای اشارتت به بهشت...

وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

 


  

92/7/10
2:47 ع

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام مهربان ام

سلام حبیب قلب... آقاجان یابن الحسن...

نگاه می کنم به افق؛ به دور دست ها

به مظلومیت های خانمان برافکن... به بغض های جانکاه... و به دوری ات...

اشک، به چشم هام مهلت دیدن نمی دهد... آسمان جمکران، دیدگان ام را می پوشاند... صحن بزرگ و گنبدی فیروزه ای...

بی دلیل، دست بر سینه گذاشته و ادای احترام می کنم و 

می گویم سلام به تو ای گنبد مبارک که آقایم را دیده ای...بارها و بارها...

سلام به تو که اینهمه چشم نوازی و انعکاس برق نگاه مولایم هستی...

آقا جان...یابن الحسن... 

شیعیان ات برای شما کار می کنند... برای ظهور...

آقا همین چهار نفر که دیدم شان... همین ها حتی.

آنقدر آبرو دار بودند نزد ات که اگر به مظلومیت یک لحظه شان قسم ات دهم،

می دانم لبیک می گویی مهربان...

چقدر دلم گرفته است... بعضی از شیعیان شما آقاجان،

از بدو تولد مظلومند... 

و همین است که انگار، نوزادان شیعه، روز به روز به مولایشان شبیه تر می شوند...

و آقا... این اقتدار، از غربت و مظلومیت ریشه گرفته است

و اشک بر اباعبدالله.

راستی...

محرم نزدیک است...

و اضطرار ما، بیشتر و بیشتر...

و این، احساسی است که از بازتاب اضطرار شماست...

دل به دل راه دارد آقاجانم...

 


  

92/7/7
8:4 ع

سلام پدر جان

سلام حبیب قلب...

سلام به شما که این روز ها نزدیک هستی...نزدیک تر...

جمکران، بجای اشک و آه و فغان، برایت نهج البلاغه خواندم و توضیح دادم! دیدی آقا جان؟

دارم برایت افسر می شوم مهربان من...

دارم کم کم بزرگ می شوم...

بدست خودت...

و این اجابت دعاهای پاک مادر است...

و این، اجابت دل زلال مادر است...

آقا جان...

 قدرت فهم و درک دین و جهان و بصیرت ، کار ما نیست

قوه ی استدلال قدرتمند و منطق در دفاع دین، کار ما نیست...

عطا کن به ما

و این، دعایی بود که در آخرین چشم دوختن به گنبد آسمانی جمکران از خدا خواستم به دست مهربان شما،

عطا کند مارا...

اللهم یا واهب العطایا...


  

92/7/6
11:19 ع

دل تنگی، یعنی

نفس هایی که به یاد تو می روند و

سخت می آیند...

دل تنگی یعنی

دیروز در حریم بانو و امروز

در فراق...

برای هزارمین بار این حدیث را برای خود می خوانم که سید و مولا و سرور مان ، حبیب قلب هامان امام صادق -علیه السلام- فرمودند

شیعیان ما از ما صبورترند. ما به چیزی صبر می کنیم که می دانیم و آنها به چیزی که نمی دانند.

و حالا شده ام شیعه ای صبور تر از تو ای حبیب دل...

و حالا صبر می کنم...صبر می کنم...صبر می کنم...

قرار است بزرگ مان کنی...

می بینی مهربان؟...

مسئول بزرگوار و دلسوز مان، با اخم شاید هم بدون اخم، نمی دانم...

می گویند شما همیشه اینقدر خود رای عمل می کنید؟

و سرم را می اندازم پایین و هیچ نمی گویم...

این عمل از من صادر شده که زبانی دارم این هوا...

ببین دارم تمرین ادب و فروتنی و ولایتمداری می کنم برایت حبیب دل...

راضی می شوی حبیبم؟... راضی می شوی ارباب؟...

چقدر دلم گرفته است....

برای تو...برای کربلا....

برای مادر....

می روم اتاق دیگری در اردوگاه و آنقدر برایت ضجه می زنم که از حال می روم...

دلم تنگ است برایت ارباب..... بسیار تنگ.... بسیار تنگ....

کجایی آسمان ام؟...

کجایی تمام دلم؟...

کجایی که دق کرد فرزند تاریک و گناهکارت...

منم که مصائب سخت، به او روی آورده

و تنها آستان تو را دارد

که سر بگذارد بر تنهایی و غربت اش و ناله کند

و در این بین، تهی از اغیار

تنها تو باشی و تنها او...

گویا که عالم را برای من خلق نموده ای و اکنون

چشم دوخته ام به تو که به من عشق می دهی...

 

دل تنگی یعنی دیروز در حریم و امروز،...

فراق.

بدی اش به این است که نشده است هرچه می خواهم برایت بگویم...

جهادی که رفته بودم، خواهر 8 ساله ی همین رفیقی که بانو، این 2 روز را دعوتش کردند،

روز آخر آمد و شروع به صحبت کرد. دل ام برایش ضعف می رفت... بحث را کش می دادم تا چند جمله بیشتر از او بشنوم...

چقدر شیرین بود... آنقدر شوق به شنیدن جملاتش را داشتم که مکان و زمان از دستم رفته بود و تنها شده بودم برای او...

با تمام وجود می شنیدم و با او همراهی می کردم و سوال می کردم...جواب سوالش را می دادم... کمکش جمله می گفتم...

دارم فکر می کنم که تو هم این گونه به حرف هایم، گوش می دهی حبیب دل؟...

حتما بهتر...حتما بهتر.....

آقای مهربان ام... دل تنگ ام..

همیشه هر وقت آن فرد مومن، می گفت اگر می دانستم راهی که در آن هستم، درست هست و

جایی ست که تو می خواهی. کاری است که تو می خواهی. عملی است که تو می خواهی،

آن وقت تمام سختی اش به جان ام عسل می شد...

و من برایش آن حدیث را می خواندم...

حالا خودم گرفتارم و تلاش می کنم با آن ها آرام شوم اما...

اما شک از من است... از راهم از کارم از عملم...

نشسته ام کنون، کنج شب و مرور می کنم اعمال ام را...

ببین چقدر ایراد دارد. درست اش کن برایم مهربان... گذشته و آینده را...

و همین لحظه ها را که از آینده می آیند و به ماقبل می رسند....

 

 


  

پیام رسان

+ به ذره گر نظر لطف، بوتراب کند/به آسمان رود و کار آفتاب کند...

+ شب عرفه است... عرفه ای که دروازه ی محرم است...امسال، ترسم از روضه های باز است... دلم، حرم، کرب و بلا ... دریاب مارا ارباب...

+ اگر کسی دنبال درست شدن معاش است، باید به گفتمان مقاومت پیوند بخورد. همه شما وظیفه دارید که به اندازه انگشتان دست آرا، کسانی که تردید دارند به چه کسی رای بدهند را به سمت جلیلی بیاورید. حجت الاسلام و المسلمین پناهیان




ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ